تبليغاتX
تسنیم
یادداشت های عبدالغفور گردهانی در فرهنگ،جامعه،اقتصاد ، سیاست و علم

سر که خم کردم

صدای شکست آمد

فیش رئالیسم را به دستش دادم

و سوادم را پس گرفتم

این بار من فتوکروم شده بودم

و تجربه ی حضور گم شده بود

آن قدر از غصه روزمره گی می میرم

که داد از آن دو بر می آید.

من فتوکروم می اندیشم

پس من هستم

چگونه می توانم هستی نمناک را

به نیستی خیس پیوند بزنم

وقتی که سوادم می شکند

و دیگر نمی توانم روشنفکر باشم

چگونه می توانم به سادگی عادت کنم

بی هوده وقتم را با آجرها تلف می کنم

هنگام که بلوک ها عاشق من اند

و ماسه های بادی مرا به سرزمین های دور می برند

من باید به چیزی فکر کنم

چیزی که کوچکی ام را به بزرگی ات پیوند زند

و حس انتلکتولی را در من زنده نگه دارد.

 

زاهدان 6/9/90

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 10:11 قبل از ظهر  توسط عبدالغفور  | 

مساوات در اسلام

هائل سعید الصرمی

مترجم

عبدالغفور گردهانی

 

مفهوم مساوات در طی عصر و زمان اذهان اندیشمندان را به خود مشغول کرده است زیرا دارای دلایل متعدد فلسفی و قانونی مبنی بر آن وجود دارد. اهمیت آن از این روست که حقوق در بین مردم بوسیله آن حفظ می‌شود و زندگی به غیر از آن استوار نمی‌گردد. مساوات از آنجا شناخته می‌شود که هر کس از همه‌ی حقوق سیاسی و اقتصادی و اجتماعی بهره‌مند شود بدون آنکه تبعیضی بخاطر دین یا رنگ یا زبان یا جنسیت یا سطح وجود داشته باشد. در مورد مساوات گفته شده است که مساوات یعنی شبیه هم و عدالت و منظور از مشابهت بین دو چیز در ارزش و قیمت است.

مساوات مطابق با حقوق انسان عبارتست از اینکه همه‌ی مردم در حقوق با هم اشتراک داشته باشند. افلاطون آنرا اینگونه توصیف می‌کند: « مساوات فضیلتی اخلاقی است که هر کس در وجود خود آنرا محقق می‌سازد، در زمانی که میان عقل و عواطف او انسجام و هماهنگی باشد. مساوات فضیلتی سیاسی است که دولت آنرا محقق می‌سازد در هنگامی که در بین افرادش انسجام وجود داشته باشد. »

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 2:52 بعد از ظهر  توسط عبدالغفور  | 

بررسی جنبه های داستانی موسی و شبان

هر کاری در سال برای ارزیابی اندیشه مولانا ادای دینی است به این شاعر و عارف نامی که بنده امسال انجام دادم و اینک در این صفحات درج می شود.

ديد موسى يك شبانى را به راه

كاو همى گفت اى خدا و اى اله

تو كجايى تا شوم من چاكرت

چارقت دوزم كنم شانه سرت

جامه ات شويم شپشهايت كشم

شير پيشت آورم اى محتشم

دستكت بوسم بمالم پايكت

وقت خواب آيد بروبم جايكت

اى فداى تو همه بزهاى من


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط عبدالغفور  | 

خشونت های اجتماعی(3)

عبدالغفور گردهانی

 

ه)راهکارها

1.برنامه ریزی عمر بر اساس پرکردن اوقات مفید با علم و مطالعه و ...

2.دیدگاه اسلامی:

راههاى كنترل خشم

كنترل خشم كه همان حلم و بردبارى است، در آيات وحى بسيار توصيه شده است و مخاطبان قرآن به خويشتن دارى و نيكورفتارى با ديگران فرا خوانده شده‏اند:

«و الكاظمين الغيظ و العافين عن النّاس و اللَّه يحبّ المحسنين» (آل عمران/ 134)

«و خشم خود را فرو مى‏برند و از خطاى مردم در مى‏گذرند و خدا نيكوكاران را دوست دارد.»

«و ليعفوا و ليصفحوا ألا تحبّون ان يغفر اللَّه لكم» (نور/ 22)

«عفو كنند و چشم بپوشند آيا دوست نمى‏داريد خداوند شما را ببخشد.»

«ادفع بالّتى هى احسن فاذا الّذى بينك و بينه عداوة كانّه ولىّ حميم. و ما يلقّاها إلاّ الّذين صبروا و ما يلقّاها إلا ذو حظٍ عظيم» (فصلت/ 34-35)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط عبدالغفور  | 

ده یمنی کسمانک

عماد حمود القاضی

پارسی کرده:مجتبی آذرشب زاویه

رجانک بلوچی:عبدالغفور گردهانی

 

1:دلء هبر

لوٹتی که گون آجوییا وتی تهتالا راحت بکنت ء دلء هبران زبانا بیاریت.یک شَرّین جاگاهی رندا مترگت.بازین پٹ ء لوٹا دم براینتگت بله آ چیزی که آیی اوستت آییا گیر نیاتکگت.وهدی که بندیگ بوت زانتی که آهرا وتی گار کتگین چیزی پیدا کتگ.

2:لایکی

رند چء بیست سال ای زلم و زورانسریا لوٹتی که هنگت گون زوراکی ء مردمانی بازی دیگ وتی لایکیا گیشتر برجم بداریت بله یکبارگا آیی لایکی آسر بوت.

3:زندگی

وهدی که اولی برا بندیگ بوت پگری کت که آیی زندمانی هلاس بوت ء وهدی که دومی برا جیلا شت  مارشتی بوت که آیی زندمانی نوکی چالو بوتگ.

4:تربیت

وتی چوکی شه ماتی جت پرچیا که دیستگتی که آیی سیگارء کشیت.گون آییا نشت ء ای سیگار بدی و ضررا گشتی ء ایشی که ای هیلداری مردمان پ ء مرکا رسانیت. کسمی وارت که وتی چوکی دوستنت ء نلوٹی که آییا رنج بکنت. چوکا پنت پ ء دلا  کبول کت  بلے پت ء سیگار دوت سرپد کنگ وهدا تالان بیانت.

5.بیر

وهدی که تیرء جاگاها برگ بوت مردی مء مهلوکء توکی دیست که زا دیانت. پیش ای مرکا یادی آتک که آ مرد اولی کسیت که آیی پجاه اورتگت.

6.واتر

مارشتی بوت که تهنا کسی که مء لوگی تهی جاه نیستن همایینت.گیشتر ء گیشتر ای ایی چیزا سهیگ بوت.لوٹتی که وتا پء شیتانا بها بکنت.وتی لوگ مردمانی تها چهری کت وهدی که شیتان آیی گراک نبوت.

7.تاک

لوٹتی که گوستگین تاکا پاک بکنت..گوستگین زندمانی پاک کت.

8.موچی

مء شهری روڈان پ ء شرین کاری رندا مترگت تان وتی لاپا سیر بکنت.کمپی جتگت ء تهکا کپتگت.دو ماه بیت که کار ودی نبوتگت.پگری کت که شهر تهنکا پولدارانیگنت.لوٹتی که موچی بکنت. وهدی که یکّی ای سیٹانی کوشان واکس مجنگت دیستی آیی دیمء بت کوشء سرا کپتگ.رند چء آ روچا کوش پ ء آییا داب یک آدینکیت.

9.خودکشی

گون زندگی سکیان وتی بن دات.. رندا وتی ماتی بن دات..وتی ماتی نوکین زندگی دات.

10.جست

مدیرا جست کت:تئی ملک کجاهنت؟

شاگردا  گون هردوکین دستان وتی دل نشان دات.

دگه مدیرا جست کت: گڈا تئی دل کجاهنت؟

گون وتی دستا ملکء بتی نشان دات.

 

                                         11/8/90

                                         زاهدان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط عبدالغفور  | 

داستان خشونت های خانوادگی در قرآن در اولين خانواده بشرى خشونت خانوادگى به اشكال مختلف آن بروز و ظهور پيدا كرد. در اين خانواده كه آدم و حوا به عنوان والدين شناخته مى‏شوند و هابيل و قابيل به عنوان فرزندان، خشونت ميان فرزندان رخ مى‏دهد و قابيل، هابيل را مى‏كشد:   «فطوّعت له نفسه قتل اخيه فقتله فاصبح من الخاسرين» (مائده/ 30) «نفس سركش كم كم او را به كشتن برادرش ترغيب كرد. او را كشت و از زيانكاران شد.»   در خانواده يعقوب‏عليه السلام شمارى از فرزندان خشونت گرا هستند و بر برادر كوچك خويش خشونت مى‏كنند. اين گروه كه در آغاز از بدترين شكل خشونت عليه برادر خويش سخن مى‏گفتند، در نهايت با پيشنهاد يكى ديگر از برادران به افكندن يوسف در چاه رضايت دادند و برادر خويش را به چاه افكندند:   «اقتلوا يوسف او اطرحوه ارضاً يخل لكم وجه ابيكم و تكونوا من بعده قوماً صالحين. قال قائل منهم لا تقتلوا يوسف و القوه فى غيابت الجبّ يلتقطه بعض السّيارة إن كنتم فاعلين»(يوسف/ 10-9)   «يوسف را بكشيد يا او را به سرزمين دور دستى بيفكنيد تا توجه پدر فقط به شما باشد و بعد از آن (از گناه خود توبه مى‏كنيد؛ و) افراد صالحى خواهيد بود!»

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط عبدالغفور  | 

چهر و جنتر

 

جنتر چهر وارت ءُ چهر دات

ریچنت دانیچ ءُ ذرت

ما را دانءِ دات

همایان آرت ءِ کنت

 پدا دان کنت ART



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط عبدالغفور  | 


خشونت های اجتماعی


تالیف:عبدالغفور گردهانی

الف)مفاهیم و تعاریف violence

*مهرآراد:اعمال خصمانه عمدی به صورت تحقیر،اهانت یا دشنام(آسیب روانی) و یا تلاش برای نابودی وی(بدنی) هدف و غایت رفتار پرخاشگرایانه:غلبه بر دیگری به صور گوناگون(پذیرش شرایط –خالی کردن دق دل) تعریف هدایت الله ستوده: گرایش انسان به اعمال خشونت آمیز با استفاده از هر فرصتی برای اظهار وجود،یا بر تعصب شدید او به اصول و عقایدی که به آنها معتقد است یا بر گرایش وی بر خودآزاری و دیگر آزاری یا آزار چیزهایی که جای آنها را می گیرد پرخاشگری نامیده می شود.

*«تعاريف لغتنامه اي بسياري وجود دارد كه مي توان مدنظر قرار داد از قبيل: "اجبار شديد و بي پروا"، "عمل يا اجبار فيزيكي شديد و آسيب رسان"، "اعمال زوربيجا و غيرعادلانه به خصوص دربرابر حقوق ديگران"، تندي افراطي و خشونت بار" و سرانجام‌‌ " آسيب ناشي از تحريف منظور يا واقعيت".» *يک پديده ی چندسويه ی روانی – رفتاری , تاريخی – روانی و اجتماعی است. *هر گونه تجاوزرفتاری و روانی به ديگری يا به خود خشونت تعريف شده است, ونيز هر گونه رفتار , فعاليت و تحميل خواست و اراده ( با يا بدون اعمال زور) که آشکار و پنهان سد راه رفتار و فعاليت فرد و يا جمع شود و پيامد های زيانبار جسمی , روانی و عصبی ,و اجتماعی داشته باشد نيز خشونت تعريف شده است. *

خشونت را به عنوان رفتاری با قصد و نيت آشکار و يا رفتاری با قصد و نيت پنهان , آگاهانه يا نا آگاهانه , که سبب آسيب روانی و رفتاری ديگری شود نيز تعريف کرد ه اند . يک نگاه , حالت صورت , تکان يک دست ,بيان يک کلام , يک تهديد, يک بند قانونی ,يک هنجار سنتی ويا ناديده گرفتن حق ديگری هم خشونت تلقی می شوند. بنابراين خشونت تنها به يک عمل فيزيکی اطلاق نمی شود،البته خشونت بدنی ( فيزيکی) ساده ترين نوع تعريف از خشونت را به دست می دهد و تعريف های اوليه ای که برای خشونت ارائه شده اند نيز بيشتر در رابطه با اين نوع خشونت بوده است.

*گلز و استراوس در تعريف خشونت مى‏گويند:    «خشونت رفتارى با قصد و نيت آشكار (يا رفتارى با قصد و نيت پوشيده اما قابل درك) جهت وارد كردن آسيب بدنى به فرد ديگر است. اين تعريف كه تنها خشونت بدنى را مد نظر قرار داده است از نگاه شمارى از صاحب نظران جامع نيست و شايسته است تعريفى جامع براى خشونت آورده شد به اين جهت مگارزى از خشونت به عنوان شكل افراطى رفتار پرخاشگرانه نام مى‏برد كه احتمالاً باعث آسيب مشخص به فرد قربانى مى‏شود.»   *



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 8:46 قبل از ظهر  توسط عبدالغفور  | 

 

ندر پءَ وهاب دامنی ناما

سِرَپ اتنت ای تهارین شپ

سریموگان چمانی شودنت

سُرپ آپءِ کننت

چمانی تها مان ءِ کننت

وش رنگیان یک دمی گارءِ کننت

بازارا پر چیهالءِ کننت

دلان غم دار ءُ ارسان ریچان کننت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط عبدالغفور  | 

 

اگر هر چیز خط کشی داشته باشد این یکی چنین نیست..احسان و نیکوکاری به همنوع از هر زبان و دین و ملیت و مذهب و کشور امری است که انسانیت انسان را نشان می دهد.به او احساس دلپذیری می بخشد که قابل قیاس با چیزی نیست.

در اسلام مرز احسان چنان گسترده است که از انسان می گذرد و عالم حیوانات هم می رسد.رسول رحمت می فرماید:کتب الله الاحسان علی کل شیء فاذا قتلتم فاحسنوا القتله و اذا ذبحتم فاحسنوا الذبیحه...خداوند احسان و نیکوکاری را در مورد هر چیزی واجب قرار داده است.اگر خواستید موجودی را به قتل برسانید آنرا به نیکویی بکشید و اگر خواستید حیوانی را ذبح کنید به نیکویی ذبح کنید.

همانطور که می بینید احسان کردن امری تطوعی نیست بلکه یک تکلیف و واجب دینی است که مسلمانان موظفند آن را به کار گیرند،زیرا صفت غالب پروردگار رحمت و مهرورزی و رسول مکرم هم به عنوان رحمه للعالمین معرفی شده است.این گونه نیست که اگر دلمان خواست احسان کنیم و اگر نخواستیم انجام ندهیم.

در جایی دیگر پیامبر خدا می فرماید: من لایرحم لایرحم.کسی که رحم نکند بر او نیز رحم نمی شود.

همانگونه که در بالا اشاره شد دامنه آن همه ی مخلوقات را دربر می گیرد.اگر کسی خواست برای تامین غذای خود حیوانی را ذبح کند باید به نیکوترین طریق ممکن این کار را انجام دهد و اگر نیاز نداشت حق ندارد سر حیوانی را ببرد.

در مورد حیوانات موذی دستور بر کشتن است به خاطر مصلحتی که برای انسان قایل شده است که اولویت حیات با انسان است که به سبب عقل و اراده و منطق سرور موجودات است و وجود او مهمتر از بقیه است.

حال اگر یک انسان که مکرم است مورد آزار زبانی و کلامی و دست انسان دیگر قرار گیرد چه جایی را اشغال می کند.با آزار انسان آدمی از جوهر خود فاصله می گیرد و دچار ضعف شخصیتی می شود،او به صفت از بهایم هم نزول می کند و به ورطه خودبینی و کبر در می غلتد و توهین و شکنجه و زندان و تمسخر و...را بر انسان های دیگر روا می داند.

موارد بی شماری در روش رسول گرامی اسلام و سایر یارانش در مورد رفتار با اقلیت ها و قومیت ها آمده است که برای پرهیز از تطاول کلام به منابع ارجاع می دهم.همین قدر اشاره کافی است که در خیر قرون هیچ فرقی میان برده و مولا نبوده است که برای تفصیل بیشتر به مقاله مساوات در اسلام ارجاع می دهم.

اما قلمی کردن این وجیزه از این احساس من بر می آید که مشاهده می کنم در جامعه ما پاره ای از افراد خود و جمعی را در درون خط کشی های قومی و مذهبی و رانتی چنان اسیر کرده اند که هر کس برون از این خط باشد بر او نشان می کشند و زنار بسته و به تاراج حقارتش می برند.این افراد گمان می کنند حال که خط فکری ایشان یا مذهب و زبانشان با بقیه فرق می کند اگر برای آن دیگری مشکلی پیش آمد به سبب آن فرق حق دارند وظیفه انسانی احسان را در حق او انجام ندهند و به این گفته«که از ما نیست» او را نیست کنند و اگر توانستند دمار از روزگارش درآورند و سر به نیستش کنند.

حاشا که چنین دید و نگاهی فاصله آفرین است و ارتباطات انسانی را تنگ و محدود می کند،در اینجاست که بنده به تجویز نوعی نگاه فرامی خوانم که انسان ها را به صفت انسانی ببینیم فارغ از مذهب و دین و زبان و رنگ و بقیه پارامترهایی که وجود آنها در انسان ساخته دست اوست یا دیگران برایش ساخته اند تا متمایزش کنند و برتری خود را براو توجیه کنند.امری که خدای ما هم راضی بر این خط کشی ها نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط عبدالغفور  |